سایر مقالات

بررسی کتاب «اتاقی از آن خود» اثر ویرجینیا وولف

تصویر مقاله کتاب رمان اتاقی از آن خود

عنوان کتاب «وولف» خود به‌تنهایی حامل یک نکته‌ی کلیدی است و آن را در مرکز توجه قرار می‌دهد: اگر زنی بخواهد بنویسد، به «پول» و «اتاقی از آنِ خود» نیاز دارد. وولف استدلال می‌کند که استقلال مالی، شرط اولیه‌ی کنترل بر زندگی و زمان است؛ زیرا تا وقتی زندگیِ فرد زیر فشار وقفه‌ها، وظایف تحمیلی و فداکاری‌های ناخواسته اداره شود، مجالی برای تمرکز و تداومِ کار فکری باقی نمی‌ماند. از نگاه او، آزادی مالی مسیر رسیدن به آزادی فکری را هموار می‌کند و تنها در چنین وضعی است که نوشتن به امکان واقعی تبدیل می‌شود. وولف تأکید می‌کند این نوع آزادی در طول تاریخ از زنان دریغ شده و نتیجه‌اش نیز روشن است: بخش بزرگی از زنان—even آنان که استعداد، میل و رؤیای ادبی داشته‌اند—به‌دلیل نبود فرصت برای کار پیوسته، مطالعه عمیق و اندیشیدنِ مداوم، نتوانسته‌اند ظرفیت‌های بالقوه‌ی خود را بالفعل کنند.

وولف در مقام راوی، تجربه‌ی شخصی خود را وارد بحث می‌کند و به ارثیه‌ای اشاره می‌کند که از یکی از خویشاوندانش به او رسیده بود؛ ارثیه‌ای که سالانه «پانصد پوند» درآمد ایجاد می‌کرد و برای گذران زندگیِ یک زن جوان مبلغی قابل اتکا به شمار می‌آمد. همین پشتوانه، او را از اضطراب دائمیِ معاش تا حد زیادی رها می‌کرد و اجازه می‌داد درباره آینده با نوعی امنیت مالی فکر کند و انرژی و توجه خود را بر نوشتن متمرکز سازد. وولف از این نقطه، نگاهش را به سوی زنانی برمی‌گرداند که چنین درآمد شخصیِ ثابتی ندارند و نشان می‌دهد حتی اگر کسی استعداد و بلندپروازی لازم برای نویسندگی را داشته باشد، فقدان امنیت مالی و فضای شخصی می‌تواند نوشتن را به کاری تقریباً ناممکن تبدیل کند؛ کاری که مدام قطع می‌شود، به تعویق می‌افتد و در نهایت، فرسوده می‌گردد.

در سراسر سخنرانی‌هایی که کتاب «اتاقی از آنِ خود» از دل آن‌ها شکل گرفته، آشکار است که وولف صرفاً به دنبال نقل تجربه‌ی فردی یا ارائه‌ی یک روایت سرگرم‌کننده نیست. او برای خود نوعی مسئولیت قائل است و می‌کوشد مخاطب را به دیدن سازوکارهای پنهانِ نابرابری و پیامدهای آن دعوت کند. انتخاب مخاطبان نیز تصادفی نیست: او در برابر گروهی از زنان جوانِ تحصیل‌کرده سخن می‌گوید؛ کسانی که آینده‌ی حرفه‌ای‌شان پیش رویشان است و هنوز امکان انتخاب و ساختن مسیر دارند. وولف آگاهانه این نسل را خطاب قرار می‌دهد، به امید اینکه تصمیم بگیرند سرنوشت نسل بعدی زنان را تغییر دهند؛ میراثی ادبی از خود به جا بگذارند، راهی روشن‌تر ترسیم کنند و مسیر پیشروی را برای زنانِ پس از خود هموارتر سازند.

زنان در جامعه

وولف علاوه بر تأکید بر ضرورت استقلال مالی و فکری، به نیروهای اجتماعی‌ای می‌پردازد که همین فرصت‌ها را از زنان دریغ می‌کنند؛ از همین رو «اتاقی از آنِ خود» را می‌توان متنی فمینیستی دانست. با این حال، او مسئله را به شکل یک «توطئه‌ی آگاهانه» از سوی گروهی مشخص از مردان توضیح نمی‌دهد و صرفاً دنبال مقصرسازیِ مستقیم نیست. در عوض، جامعه‌ای را تصویر می‌کند که از مجموعه‌ای از انتظارها و نقش‌های جنسیتی ساخته شده است: انتظار از زنان برای بچه‌دار شدن، ازدواج زودهنگام، پذیرش مسئولیتِ مراقبت از خانواده، و محروم ماندن از تحصیل و شبکه‌های حمایت‌گر. همین سازوکارهای به‌ظاهر طبیعی و روزمره، در کنار هم فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای را شکل می‌دهند و عملاً میدان بازی را نابرابر می‌کنند.

با این همه، وولف تردیدی ندارد که کفه‌ی این نابرابری در عمل به سود مردان سنگینی کرده است. او برای نشان دادن چگونگی شکل‌گیری این وضعیت، دو مسیر روایی را پی می‌گیرد. نخست، تجربه‌ی کنار گذاشته شدن خود از کالج خیالیِ «آکس‌بریج» را روایت می‌کند؛ ترکیبی نمادین از «آکسفورد» و «کمبریج» که در متن، نماینده‌ی نهادهای علمیِ ممتاز و سنت‌های ریشه‌دار آموزشی است. «آکس‌بریج» در زندگی وولف معنای ویژه‌ای داشت، زیرا برادران و هم‌عصرانِ مردِ او به چنین فضاهایی راه می‌یافتند، در حالی که او ناچار بود با منابع محدود، خودآموزی کند، خود را به چالش بکشد و مسیر آموزش را بیرون از ساختارهای رسمی دنبال کند.

مسیر دوم، خلق یک شخصیت خیالی است: «جودیت شکسپیر»، خواهر ویلیام شکسپیر که از نظر استعداد ادبی هم‌سنگِ اوست. وولف با این تمهید نشان می‌دهد اگرچه ویلیام فرصتِ رشد، ارتباط با محیط هنری، تجربه‌اندوزی و در نهایت شهرت را می‌یابد، جودیت در چارچوب همان ساختار اجتماعی از حرکت بازمی‌ماند؛ نه امکانات دارد، نه امنیت، نه دسترسی به آموزش و نه اجازه‌ی تجربه‌ی آزادانه. سرنوشت او در روایت وولف تلخ است و به خودکشی می‌رسد؛ نه به دلیل نبود استعداد، بلکه به دلیل بسته بودن راه‌ها.

در نهایت باید به یاد داشت که «اتاقی از آنِ خود» حاصل مجموعه‌ای از سخنرانی‌هاست که ویرجینیا وولف برای گروهی از بانوان دانشجو در نخستین کالج‌های زنان در کمبریج ارائه کرد. او با نگاه به خود و زنانی که روبه‌رویش نشسته‌اند، حسِ شکل‌گیری یک اجتماع تازه را می‌آفریند: زنانی تحصیل‌کرده و کاردان که می‌توانند هم‌پای مردانی باشند که جامعه آنان را «ذاتاً دانشگاهی» فرض کرده است. پیام کتاب، هم امید است و هم هشدار؛ امید به امکان دگرگونی و هشدار درباره شکنندگی جایگاه زنان در ادبیات. دعوت وولف صریح است: اگر قرار است تغییری پایدار رخ دهد، این نسل باید آگاهانه و قاطعانه دست به کنش بزند.

وولف در بخشی از سخنانش، نقش «سخنران» را نیز زیر سؤال می‌برد و می‌گوید نمی‌تواند پس از یک ساعت سخنرانی «حقیقت ناب» را در اختیار مخاطبان بگذارد تا آن را در دفترشان یادداشت کنند و برای همیشه نگه دارند. تنها کاری که از دستش برمی‌آید این است که نکته‌ای کوچک اما تعیین‌کننده را یادآوری کند: زنی که قصد داستان‌نویسی دارد، باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد. او عمداً از نتیجه‌گیری‌های مطلق درباره «جوهر حقیقی زن» یا «ماهیت اصلی داستان» شانه خالی می‌کند و این دو را—دست‌کم تا جایی که به او مربوط است—مسائلی لاینحل می‌داند. در عوض، وعده می‌دهد مسیر فکری‌ای را که او را به ایده‌ی «اتاق و پول» رسانده، بی‌پرده و آزادانه توضیح دهد؛ یعنی به جای نسخه دادن، تجربه و فرایند اندیشیدن را پیش چشم مخاطب بگذارد.

حقیقت

در زیرِ استدلال وولف درباره شرایط لازم برای نویسندگی زنان، تأملی گسترده‌تر درباره «حقیقت» جریان دارد؛ تأملی که سایه‌اش بر تمام بحث می‌افتد. می‌توان گفت او دست‌کم دو نکته‌ی اصلی را درباره ماهیت حقیقت برجسته می‌کند. نکته‌ی نخست، «ذهنی بودن» حقیقت است. وولف به‌عنوان سخنران امیدوار است شنوندگانش در میان حرف‌های او حقیقت‌هایی پیدا کنند، اما ادعا نمی‌کند که خودش می‌تواند آن حقیقت‌ها را مستقیم و قطعی منتقل کند. از نگاه او، حقیقت بیش از آنکه گزاره‌ای آماده باشد، نوعی تجربه است؛ تجربه‌ای شخصی که هر فرد باید در تماس با روایت، مشاهده و اندیشیدن به آن برسد. به همین دلیل، وولف به جای صدور حکم، تجربه و دیدگاه خود را عرضه می‌کند و متن را نیز با رویکردی اول‌شخص پیش می‌برد؛ حواس، تردیدها و حرکت ذهنی خود را توصیف می‌کند تا مخاطب امکان کشف را از درون این مسیر داشته باشد.

نکته‌ی دوم این است که جست‌وجوی حقیقت، وولف را به زنان و مردانِ روایتش پیوند می‌دهد. وقتی راوی خود را پشت درهای ساختمان‌های کالج می‌بیند یا نبود آثار نویسندگان زن را بر قفسه‌های کتابخانه مشاهده می‌کند، به قلمرو گسترده‌تر اندیشه‌ورزی فکر می‌کند؛ قلمرویی که همه‌ی ساکنانش—زن و مرد—به شکلی در آن نقش دارند. میل به دانستن و وسوسه‌ی بحث و فکر کردن، میان او و دیگران پیوندی عمیق ایجاد می‌کند؛ حتی با استادان مردی که جامعه از آنان حمایت کرده و مسیرشان را هموارتر ساخته است. در نتیجه، مسئله فقط «تقابل» نیست، بلکه تصویر یک میدان نابرابر است که در آن، امکان اندیشیدن و نوشتن برای برخی فراهم و برای برخی دیگر محدود شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *